به یاد اشکان

امروز همه چیز خوب پیش می‌رفت تا خبر فوت یکی از دوستان عزیز رو شنیدم.

۸ مهر ۱۳۹۶ همیشه به یادم خواهد موند.

اشکان قاسمی رو شاید بشناسید. یکی از باحال‌ترین و کول‌ترین آدم‌هایی که توی کامیونیتی نرم‌افزار آزاد میشناختم و احتمالاً می‌شناسم.

اولین روزایی که من اومدم لاگ که میشه حدودای سال ۸۸-۸۹ و منم ۱۵ سالم بود، اشکان جزو معدود آدم‌هایی بود که خیلی تلاش می‌کرد به همه کمک کنه. حتی به خود من

هیچ‌وقت یادم نمیره که آرشیو مجله hacker montly که بهم داد رو هنوزم دارم و اصلاً اون مجله باعث شد دیدم به خیلی چیزا عوض بشه.

اشکان رو همیشه به خاطر تفکرات سیاسی و اجتماعی که داشت تحسین می‌کردم. به لحاظ فکری آدم پخته‌ای بود.

آدم دوست‌داشتنی بود و حالا که نیست از نبودش و نبود آدمی با اون تفکرات خوب و باحال ناراحتیم.

امیدوارم روحش در آرامش باشه…

 

مصاحبه‌ٔ کاری در ۵ دقیقه

این متنی که می‌خونید رو حدود دو سال پیش و در روز ۲۹ مرداد ۱۳۹۳ نوشته بودم.بد ندیدم برای مرور خاطرات مجدداً اینجا اون رو بنویسم تا برام تجربه‌ش زنده شه و هم خاطرات اون موقع یادم بیاد 🙂

احتمالاً توش کلی ایراد‌های نگارشی و املائی توش هست ولی خب :))

 

دیروز به یه شرکتی که خب نام نمی‌برم رزومه فرستادم و بعد چند ساعت زنگ زدن و قرار شد فرداش (که میشه امروز ) برم برای مصاحبه.

 

انتظاری که من داشتم این بود که وقتی رفتم یکی دونفر بیان و شروع کنیم به صحبت کردن در مورد اینکه من چیکارا کردم ،چیا بلدم،چجور شخصیتی دارم و به چیا علاقه‌مند هستم و اونا تاحالا چه کارا کردن و شرایط کاریشون چجوریه و قراره دقیقاً چیکار کنیم اما به محظ ورود یه برگه‌ی A5 جلوم گذاشتن که توش ازم اسم خواسته بودن و تلفن و ایمیل و آدرس (گویا رزومه رُ اصلاً نگاه نکرده بودن چون این جور مسائل رو عموماً توی رزومه می‌نویسن که خب منم نوشته بودم).

 

بعد از این فیلدها ازم خواسته بودن که برای مهارت‌هایی که روی برگه نوشته بودن ،به خودم از یک تا چهار نمره بدم (آیا چنین سیستم امتیازدهی مناسب هست؟)
گزینه‌ها شامل:HTML5/CSS3 ,asp.net/C#,no SQL database,SQL database,MVC frameworks

 

بخش بعدی این بود که دوست داری محیط کاریت چجوری باشه و نقاط ضعف و قدرتتو بنویس که خب نوشتم.

 

به گزینه‌هاشون به دقت جواب دادم تا رسیدیم به  چجوری میخواین باما همکاری کنیم؟و خب چون قراره دانشجو بشم زدم نیمه وقت /ساعتی حدود ۴۰ساعت درماه

 

بعد از نوشتن گزینه‌ها و تحویل دادن برگه به خانمی که احتمالاً مسئول استخدام بود ،بدون معطلی بدون نگاه کردن به توانایی‌ها و سلایق و علایق‌ام و توانایی‌هام، گفت که :اِ شما نمیتونین تمام‌وقت کار کنین؟شرمنده ما نیمه وقت نمیخوایم(تو دلم گفتم پس چرا تو اون برگه زده بودین نیمه‌وقت رُ).بعد رفت به همکارش که اون‌طرف‌تر بود رفت گفت که نیمه‌وقت می‌خوایم؟ و آقای همکار بدون معطلی گفت نه و خب چون من پاسخ اون آقا رُ شنیده بودم وقتی اون خانم اومد من بدون حرف اضافه گفتم موفق باشید و اومدم بیرون.کل فرایند توی ۵ دقیقه یا کمتر اتفاق افتاد

 

این داستان امروز بود اما چند نکته که ذهن منو درگیر کرده از اون موقع:

 

۱-آیا نباید یکی می‌اومد و با هم در مورد کارهایی که کردم و قراره شرکت انجام بده صحبت کنیم؟

 

۲-به فرض اینکه من نیمه‌وقت قراره استخدام شم آیا با صحبت کردن نمی‌شد طوری به توافق برسیم که تقریبا من تمام‌وقت اونجا همکاری کنم ؟

 

۳-انتخاب از روی نحوه‌ی همکاری به صورت تمام‌وقت بدون توجه به دانش و رزومه‌ی فرد آیا نوعی بردگی محسوب نمی‌شه؟

 

۴-آیا یکی که تمام‌وقت بشینه در و دیوار نگار کنه بازده‌ بیشتری داره یا اونی که در مدت زمان کم یه کار خوب و مناسب انجام بده؟

 

۵-طرفی که قراره استخدام کنیم حالا هرچقدر هم بد و مزخرف و … اما آیا باید با لحن بد و در اولین کلمه بهش گفت نه نمی‌خوایمت؟بی ادبی نیست؟بالاخره اون فرد زمان گذاشته اومده پیش شما

 

اصولا ارزش گذاشتن برای وقت دیگران خیلی مهم‌تر از چیزای دیگه‌ست

 

بعد از درمیون گذاشتن این مسئله با چند‌تا از دوستان فهمیدم که نه تنها اینجا ،بلکه اکثر شرکت‌ها برای استخدام این‌طوری هستن و فقط دنبال یه برده هستن که فقط ازش کار بکشن و شرکت و اسم شرکت رو ببرن بالا و وقتی طرف به دردشون نخورد راحت پرتش می‌کنن بیرون.

 

اما سوال نهایی: آیا واقعاً ما شایسته هستیم این نحوه‌ی برخورد کارفرما و شرکت‌ها با کارمندها و زیردست‌هاشون باشه؟؟؟

سفرنامه‌ی اصفهان ۱۳۹۵

امسال به بهانه‌ی همایش گنو/لینوکس + جشن انتشار اوبونتو ۱۶.۰۴ تصمیم گرفتم که به همراه برادرم یک سفری به اصفهان داشته باشم و خب ازون‌جایی که یکی از اقوام خیلی نزدیک ما هم اصفهان زندگی می‌کنه ، گفتیم که چی بهتر از این و حرکت کردیم به سمت اصفهان.

ادامه مطلب …

به نظر من

این پست بخشی از توییت‌هایی هست که من چند روز پیش در توییتر ارسال کردم.بد ندیدم که اونا رو اینجا هم قرار بدم

 

نظر من :متاسفانه طوری شده که هرکس اجازه‌ی دخالت و اظهار نظر در مورد هر موضوع و اتفاقی رو به خودش میده این یک فاجعه‌ست مثلا در زمینه‌ی پزشکی میایم و بدون دانش دخالت می‌کنیم تو کار پزشک و خوددرمانی و عواقب بعدش یا میایم در زمینه‌ی خاص نتیجه‌ی گیری شخصی و گاهی اشتباه می‌کنیم و اونو مدام جار می‌زنیم و باعث تخریب فکر یه عده‌ای و بدبینی نسبت

به اون موضوع میشیم بیایم در مورد چیزی که اطلاع داریم نظر صد در صد و قطعی بدیم و نتیجه‌گیری هامون رو جار بزنیم و ازونجایی که هیچ‌کس نیست که به موضوعی ۱۰۰ درصد اشراف داشته باشه بهتره که کلا یا حرفی نزنیم یا به عنوان “دیدگاه کلی و ناقص من” بیانش کنیم تا باعث گمراهی دیگران نشیم .

یه مثال می‌زنم ،آقای فلانی به خاطر شغلش و هزار تا چیز دیگه میشه یکی از بزرگای شهر این آقای فلانی چون از خورش کرفس بدش میومده میره وسط بازار شهر و داد میزنه که خورش کرفس ،یه خورش شیطانیه و خوردنش باعث میشه مریض بشید و خورش کرفس ازون روز تو اون شهر حروم و ممنوعه اعلام میشه و همه به خاطر اعتباری که اون شخص داره قبول میکنن و ازونجایی که روحیه انتقادی تو شهر (البته بهتره بگم جامعه‌ی ما) همیشه کم هست کسی نمره دنبالش و بدونه که چرا خورش کرفس بد و مزخرفه 🙂

متاسفانه این تفکر غالب کردن تفکر و ایده‌های خودمون بدجور توی جامعه ما پیچیده و راه‌کار کلی برای از بین بردنش نیست.

فعلاً فکر کنم بهتره از خودمون شروع کنیم،مثلاً بگیم که این موضوع نظر منِ و ممکنه که غلط باشه تا شاید جامعه هم به مرور این مشکل رو از خودش دور کنه  🙂

همین

چیزهایی

چیزهایی در زندگی هست که گاهی زبان یاری ادای آنها را ندارد.
چیزهایی که ممکن است در هر لحظه تمام امیدها و آرزوهای زندگی کم امید مارا دگرگون سازد.
چیزهایی که در هر لحظه‌ی تلاش سخت ما برای بهتر کردن زندگی،آن تلاش‌ها را به باد می‌دهد
چیزهایی در زندگی هست که گاهی اتفاق افتادن آن‌ها چهره‌ی پلید خوب رویان و چهره‌ی پاک  انسان‌هایی که شاید در نزد عوام حتی کریه هم خطاب شده باشند را برای ما روشن میکند.

همین.