468175240_5daacecd8f_z

تلاش کنم بهتر باشم ۱

تصمیم گرفتم ویژگی‌های بد خودم رو به مرور مکتوب کنم تا هم خودم ببینم و هم اینکه بقیه بتونن نسبت بهم نظر بدن و تا بتونم نه توی جامعه هم فرد بهتری باشم بلکه حداقل خودم احساس رضایت بکنم 🙂

یک سال گذشته، اتفاق‌های خیلی عجیب و خب خوب (از نظر اینکه کلی تجربه شدن برام) برام رخ داد.فکر کنم الان وقتش شده که بیام و در موردش بنویسم.تجاربی که به دست آوردم شاید بهترین چیز باشه برای خودم  تا مجدداً اون رفتارها رو تکرار نکنم. با اینکه این تجربه‌ها خیلی سخت بود ولی من به فال نیک میگیرمش.

شاید این تجارب به قیمت از دست دادن دوست و از دست رفتن یه رابطه و وجه اجتماعی و … باشه ولی خب خوندش خالی از لطف نیست.

 

یکسال گذشته فهمیدم که آدم‌ در کل موجود عجیبیه.گاهاً یه طور جلوه می‌کنه که با خودت میگی این عجب دوست خوبی می‌تونه باشه اما بعد یه مدت می‌فهمی که ظاهر قضیه با باطن‌ش کلی فرق داره. 🙂

این تظاهر دوگانه آدم‌ها باعث شد که بفهمم از روی ظاهر آدم‌ها تصمیم نگیرم.آدم‌ها همیشه تلاش می‌کنن که همیشه اون چیزی که نیستن ولی دوست دارن یا رویاش رو دارن که باشن رو نشون بقیه بدن. لذا درس مهم این مسئله این بود که زود اعتماد نکنم.آخ که چقدر به خاطر این اعتماد زود هنگام ضربه خوردم.

زود اعتماد کردن به بقیه ضربه بزرگی زد اما خب تموم شد و رفت ولی باید یادم بمونه که به هرکسی نباید زود  اعتماد کرد.اعتماد زودهنگام بدون <شناخت> آدم رو به سمت مرگ می‌کشه.مثل این میمونه که به یکی که خودش رو سنگ‌نورد حرفه‌ای میدونه اطمینان کنی و به امید اون سنگ رو بگیری و بری بالا اما یهو بفهمی که طرفت این‌کاره نیست و …

اوه اسم شناخت اومد.بهتره در مورد شناخت هم بگم.آدم‌ها رو میشه شناخت ؟خب مسلماً نه .شناختی که حتی ما از نزدیک‌ترین افراد خونواده‌مون داریم مثل برادرمون هم باز فقط یک درصد کمی از شخصیت اون رو در بر میگیره.اما همین یک درصد کم از شناخت باعث میشه توی تصمیم‌گیری‌هامون درست عمل کنیم.

پس شناخت خیلی مهمه.وقتی کسی که ما حتی اون یک درصد از ابعاد شخصیتی‌ یک نفر رو نمیدونیم چطور می‌تونیم بهش اطمینان و اعتماد کرد ؟

 

برگردیم به بحث اصلی، این قدر بحث زیاده که هی میام از هر کدوم حرف بزنم کلی زیر شاخه براش پیدا میشه.:)

برون‌گرا نباشم و پیش هرکسی حرف نزنم.خب این به وضوح مشخصه.برون‌گرایی خیلی خوبه اما نه همه جا.مشکل اصلی اینه که من برای اینکه بتونم یه مسئله رو حل کنم باید اونو به یکی بگم و در این صورت می‌تونم حلش کنم.این خوبه اما نه برای من!!!

بهتره یاد بگیرم خودم و بدون نیاز به صحبت با افراد و … مسئله رو برطرف کنم.حتی بحرانی‌ترین‌هاشون رو.

دهن‌بین نباشم.باز هم از خصوصیت‌های عجیب آدم‌ها همین دروغ‌گویی‌شون هست. یه ویژگی یا یه حرفی رو به دروغ به بقیه نسبت میدن و طوری بازی می‌کنن که طرف سوم رو طوری میبینی که با خودت میگی این خود خود شیطانه 🙂

و اما از همه مهم‌تر:

دروغ نگم و تظاهر نکنم به چیزی که نیستم.این مورد از همه چیز مهم‌تر و لازم‌تره.

فکر کنم برای الان این پست کافی باشه.شاید توی وقتی دیگه(دور یا نزدیک) قسمت دومش رو بنویسم.

توی قسمت دوم میخوام بیشتر به بحث سیگنال‌های مبهم بپردازم و تاثیرشون توی رفتارهای خودم رو بررسی کنم.

پس این مطلب از دوست خوبم علیرضا پورعابدین رو توصیه می‌کنم.

۸ دیدگاه

  1. مطلب جالبی بود. هم خلاصه و مفید نوشته شده و هم نکات مهمش بولد شده. از ظاهر قضیه که بگذریم، چیزی رو اشاره کردی که کمتر مردم توجه میکنن بهش «شناخت خود» و البته «رضایت از خود». مهم اینه که آدم بتونه از خودش به رضایت نسبی برسه. بتونه سر بلند کنه و بگه «من اینم و از همین بودنم راضیم»، اونم با معیارهای اخلاقی و انسانی.
    در کل پست مفیدی بود. دمت گرم کار بزرگی کردی 😀

  2. اعتراف به داشتن یک خصیصه، فارغ از خوب یا بد بودنش، در گام اول باعث میشه که خودمون رو همون جور که هستیم بپذیریم و در مرحله بعدی با برچسب گذاری اون خصیصه به عنوان مثبت یا منفی، اون رو تضعیف یا تقویت کنیم، کار خوبی رو شروع کردی، موفق باشی 🙂

  3. امیرحسین دمت گرم…
    دمت گرم به خاطر اینکه می‌نویسی…
    بعضی‌ها می‌گن دلم می‌خواد بنویسم اما نمی‌دونم از کجا شروع کنم. در جواب باید بگم از همینجا! از همین افکار و چالش‌های ذهنمیمون باید شروع کنیم به نوشتن و ترسی هم از قضاوت عیچکس نداشته باشیم

دیدگاه خود را بنویسید.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *